کتاب گرافیک و هلوژی

سلام. این کتاب رو تو اینترنت پیدا کردم ولی هنوز موفق نشدم بخرمش. ولی به نظر کتاب خوبی می رسه. 

 کتاب گرافیک و هلوژی   نوشته مهدی صادقی است  و شامل  تمرین‌هایی برای خلاقیت در طراحی گرافیک است. نویسنده این کتاب تلاش کرده است با محور قرار دادن حرف «هـ» و تمام فرم‌های چهارگانه آن، تمرین‌ هایی را ارائه کند که قدرت تمرکزو ایده‌یابی برای طرح‌های خلاقانه را افزایش دهد.گرافیک و هلوژی به احترام زنده یاد «بهزاد گلپایگانی» منتشر شده است. 
این کتاب در 132 صفحه قطع خشتی منتشر و به قیمت 5000 تومان عرضه شده است. 

نهضت سواد آموزی در برابر وزارت بی سواد پروری

سلام. هفتم مهر روز تشکیل نهضت سواد آموزی در ایران است. مساله مبارزه با بی سوادی و آموزش و پرورش کودکان و بزرگسالان بی سواد در ایران سالهاست که موضوع اساسی برنامه های فرهنگی و ملی بوده و دولت های مختلف،همواره  آموزش سواد به این افراد را یکی از اولویت های برنامه توسعه ملی خود قرار داده اند. تاریخ سواد آموزی در ایران نشان می دهد که از سالیان گذشته آموزش های اجباری و رایگان و آموزش بزرگسالان تحت عنوان های مختلف مورد توجه بوده ولی با وجود صرف هزینه های زیاد و به کار گیری نیروی انسانی زیاد چندان موفق نبوده  و به عبارتی باعث ریشه کن شدن بی سوادی نشده است.برای نمونه به بعضی از این برنامه ها اشاره می کنیم:

- تعلیمات اکابر

اولین سازمانی که به طور رسمی برای با سواد کردن بزرگسالان در ایران تاسیس شد اداره تعلیمات اکابر بود. این اداره از سال 1315 شروع به کار نمود و بر طبق قانون موظف شد که در تمام مدارس روزانه ، کلاسهای شبانه مخصوص با سواد کردن بزرگسالان دایر نماید . اداره تعلیمات اکابر یکی از ادارات وزارت معارف محسوب میشد که رئیس آن از طرف وزیر معارف انتخاب می شد. فعالیت کلاسهای اکابر تا شهریور سال 1320 یعنی مان سقوط رضاخان ادامه داشت و در این تاریخ کلاسها منحل شدند.

- آموزش سالمندان

به دلیل وقوع جنگ جهانی و تحت شرایط سیاسی – اجتماعی موجود ، فعالیتهای سواد آموزی برای مدتی متوقف شد . اما در سال 1322 کلاسهای سواد آموزی بزرگسال تحت عنوان آموزش سالمندانکار خود را آغاز نمود . این کلاسها وابسته به وزارت آموزش و پرورش بود.در فاصله سالهای 1320-1335 برداشت تازه ای از آموزش بزر گسالان تحت عنوان تعلیمات اساسی در جهان مورد توجه قرار گرفت . سازمان علمی ،فرهنگی ، تربیتی ملل متحد یعنی یونسکو بنیانگذار این تفکر بود و برای اولین برنامه ای آزمایشی را در کشورهای مصر ، هندوستان ، فیلیپین و مکزیک به اجرا در آورد .دولت ایران در سال 1323 تصمیم گرفت این برنامه را مستقلا اجرا کند . برنامه تعلیمات اساسی با توجه به هزینه سنگینی که در بر داشت ، در سال 1330 متوقف شد و اداره ان به بنگاه عمران وزارت کشور محول شد. در این ضمن بنیاد خاور نزدیک با استفاده از این فلسفه ، از سال 1328 فعالیتهای خود  را در منطقه ورامین آغاز کرد . این بنیاد آموزش خود را بر پایه آگاهیهای شغلی و اجتماعی بنا نهاد و هدفش این بود که از حدود خواندن و نوشتن فراتر رود و به رشد آگاهی مردم در زمینه بهداشت و تندرستی ، کشاورزی ، خانه داری ، تربیت کودک و صنایع دستی بپردازد. اگر چه این اهداف به نتیجه نرسید و در عمل ، این برنامه نیز تنها به سواد آموزی بیسوادن پرداخت ، ولی حداقل برای اولین بار آموزش بزرگسالان به مفهوم واقعی خود نزدیک شد . اجرای این برنا مه هزینه سنگینی داشت و گسترش آن در همه مناطق امکان پذیر نبود.

- آموزش بزرگسالان

سومین سازمان رسمی وابسته به دولت بود که مسئولیت سواد آموزی بزرگسالان را در ایران به عهده گرفت . فعالیت کلاسهای آموزش بزر گسالان در سال 1335 با استفاده از تجارب گذشته از سر گرفته شد. در این دوره علاوه بر وزارت فرهنگ که اجرای برنامه های آموزش بزرگسالان را به عهده داشت ، وزارت خانه های دیگری مثل کشاورزی ، کار ، جنگ و سازمانهایی از قبیل بنیاد خاور نزدیک ، اداره کل امور اجتماعی و عمران روستایی ، ارتش ، بانک عمران و سازمان پیشاهنگی نیز در امر سواد آموزی بزرگسالان مشارکت داشتند. تا این زمان غیر از کلاسهای شبانه که در دبستانها تشکیل شده بود ، در کارخانه های دولتی، آسایشگاهها و بیمارستانها ، واحدهای ارتش و شهربانی نیز کلاسهای سواد آموزی بزر گسالان، با اعتبار سازمانهای مذکور و نظارت وزارت فرهنگ تشکیل شد. با وجود تمامی سازمانهایی که تاسیس یافته و کلاسهایی که تا آن زمان تشکیل شده بود ، هنوز حدود یازده میلیون نفر از افراد گروه سنی ده سال به بالا نتوانسته بودند از امکانات آموزشی رسمی بهره مند شوند.کلاسهای آموزش بزرگسالان تا سال 1345 به کار خود ادامه داد اما به دلیل رشد سریع جمعیت و افزایش درصد بیسوادان جامعه نتوانست توفیق چندانی بدست اورد.طرح مساله بی سوادی ایران در سطح بین المللی وآشکار شدن عدم موفقیت برنامه های قبلی،لزوم اقدامات به ظاهر ابتکاری را مطرح ساخت .

- سپاه دانش

در سال 1341 طرح سپاه دانش به اجرا در آمد . در آن زمان حدود 68 در صد جمعیت ایران روستا نشین بودند و نسبت بیسوادی در میان بزرگسالان ، بخصوص در مناطق دور افتاده ، گاه از 95 درصد نیز تجاوز می کرد . به این ترتیب مقرر شد بخشی از جوانان دیپلمه در دوره سربازی خود به با سواد کردن بیسوادان در روستاها بپردازند . برای تکمیل این طرح در سال1347 طرح مشابهی به نام قانون خدمات اجتماعی زنان به تصویب رسید . بر طبق این قانون زنان تحصیلکرده موظف بودند در فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی کشور رسما مشارکت کنند و بخشی از برنامه های سواد آموزی به عهده آنان واگذار شد.

- کمیته ملی پیکار با بی سوادی

دو سال پس از تشکیل سپاه دانش یعنی در سال 1343، کمیته ملی پیکار جهانی با بیسوادی تشکیل شد تا به امر سواد آموز ی بزرگسالان بپردازد. در این زمان، هنوز تعداد بیسوادان جامعه در میان طبقات محروم به طور اعم و در میان روستائیان به طور اخص زیاد بود. از این رو این سازمان تاسیس شد تا مسولیت از بین بردن بیسوادی را در میان اقشار مختلف جامعه به عهده داشته باشد .

- جهاد ملی سواد آموزی

در سال 1354 با توجه به کمبودها و نارساییها و عدم توفیق برنامه های سواد آموزی و اهمیت مساله بار دیگر موضوع سواد آموزی در جامعه مطرح شد. این بار فعالیتهای سواد اموزی در قالب کلماتی فریبنده تر مطرح شد .سازمان جهاد ملی سواد آموزی با برنامه ها و طرح جدیدی تشکیل شد. این طرح در واقع به دنبال بازتاب نارسائیهای سواد آموزی ایران در نشریات بین المللی و همچنین تعهداتی که ایران برای ریشه کن ساختن بیسوادی در چارچوب طرحهای آزمایشی یونسکو به عهده گرفته بود ارائه شد.

هدف این طرح که از سال 1355 به اجرا در آمد ریشه کن ساختن بیسوادی طی 11 سال یعنی تا سال 1366 در ایران بود. در طرح پیشنهادی بر تشکیل کلاسهای سواد آموزی با مشارکت همه اقشار مردم مخصوصا جوامع محلی و افراد بیسواد با در نظر گرفتن نیازهای مختلف آنان، برقراری نظام غیر متمرکز ، استفاده از باسوادان داوطلب خدمت و پیگیری و ارزشیابی دقیق فعالیتها تاکید بسیاری شد. در هدف این طرح علاوه بر بالا بودن درصد باسوادی ایجاد دگرگونی های مطلوب در زمینه های اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشور نیز ملحوظ شده بود.

در طرح جهاد ملی سواد آموزی قرار بود مناطق روستایی و جمعیت زنان، نوجوانان و نیروی انسانی شاغل از اولویت برخوردار باشند. علاوه بر این نظام مدیریت و سازماندهی این طرح ابتدا به صورت غیر متمرکز پیشنهاد شده بود ولی بعدا در عمل به صورت متمرکز اداره شد.

با اینکه در طرح جهاد ملی سواد آموزی کوشش فراوان شد تا مدیریت و سازماندهی سواد آموزی ، برنامه ها و شیوه کار بسیار سودمند و موثر باشد تا شکستها و ناکامیهای متعدد گذشته جبران شود، ولی اینکه در عمل نتوانست تعداد قابل ملاحظه ای از افراد بیسواد را تحت پوشش قرار دهد ، دلیل بارزی بر عدم موفقیت این طرح بود. طرح مذبور تا سقوط سلطنت شاهنشاهی در ایران ادامه یافت. در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی در ایران با همه کوششی که به ظاهر در امر سوآد اموزی بزرگسالان انجام شده بود هنوز 70 درصد از افرادی که با لقوه می توانستند باسواد باشند از توانایی خواندن و نوشتن محروم بودند.

- نهضت سواد آموزی

پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در بهمن ماه 57 فصل جدیدی در تاریخ سواد آموزی ایران گشوده شد. بعد از گذشت تقریبی یک سال از تاسیس جمهوری اسلامی در ایران و با توجه به شکستها و ضعفهای سازمانهای سواد آموزی گذشته و برنامه هایی که توسط آنها به اجرا در آمده بود و از توفیق ناچیزی برخوردار بود و همچنین با توجه به نیازی که بر اثر تغیرات سیاسی اجتماعی و فرهنگی جامعه برای کسب آگاهی و افزایش سطح سواد و فرهنگ مردم احساس می شد در 7 دیماه 1358 به فرمان امام خمینی(ره) و بر اساس مصوبه شورای انقلاب اسلامی سازمان جدیدی تحت عنوان نهضت سواد اموز تشکیل شد.

سالهاست که این ارگان در ایران فعالیت می کند و دوشادوش وزارت آموزش و پرورش مسوولیت سواد آموزی را بر عهده دارد.  در سال های اخیر می بینیم که در مناطق مختلف کشور جشن باسوادی یا پایان بی سوادی می گیرند و اعلام می کنند  که این منطقه دیگر هیچ بی سوادی ندارد و این در حالی است که امروزه تعریف واژه با سواد به نظر می رسد تغییر کرده باشد. امروزه با ورود تکنولوژی به زندگی افراد ،دیگر کسی که سواد خواندن و نوشتن داشته باشد باسواد محسوب نمی شود چون بسیاری از مهارتها و اطلاعات دیگر برای زندگی افراد در دنیای امروز لازم است که نیاز افراد بدون دانستن آنها برطرف نمی شود.

 این در حالی است که سیستم آموزشی در آموش و پرورش به سود بی سوادتر کردن افراد پیش می رود. با حذف درس های املا و انشا چگونه انتظار می رود که در آینده بتوانیم نویسنده داشته باشیم؟ با کم شدن ساعت درسی هنر چگونه خواهیم توانست هنرمند و مخترع و مبتکر داشته باشیم؟ با حذف درس موسیقی و سرود از مدارس چگونه خواهیم توانست موزیسین و خواننده و قاری قرآن بپروریم؟ با کم شدن ساعت تربیت بدنی در مدارس چگونه استعداد های ورزشی دانش آموزان شکوفا خواهد شد و اصولا چگونه انسان های سالم و با نشاطی خواهیم داشت؟

در سیستم ارزشیابی معلمان  هم که درصد قبولی  دانش آموزانشان در آزمونهای پایانی ملاک ارزشگذاری به کار معلمان است به نحوی که  تلویحا معلمان را تشویق به نمره دهی به دانش آموزان بدون توجه به میزان یادگیری آنها می کند. در جلسات مختلف آموزش و پرورش به طور غیر رسمی اعلام می شود که برای بالا بردن سطح منطقه از نظر آموزش سعی کنید با دانش آموزان راه بیایید و ازمونها را ساده تر برگزار کنید و برگه هایشان را با دست باز صحیح کنید تا نمراتشان بالا بیاید و افت تحصیلی برطرف گردد. و این یعنی بی سواد پروری رسمی!

در این میان برخی از معلمان بی وجدان  در کلاس کم کاری کرده با دادن نمره های بی حساب به دانش آموزانشان باعث بی توجه و بی انگیزه کردن دانش اموزان به مطالعه و درس می شوند . با سیستم ارزشیابی توصیفی دقت دانش آموزان و حساسیت آنها به جزئیات مسائل کمتر شده به سر به هوایی و بی سوادی دانش آموزان دامن می زند. اینطور می شود که دانش آموزی که سال سوم دبیرستان است می گوید نمی توان عدد 16/8 را تقسیم بر 2 کرد چون اعشاری است!!

با تربیت دیپلمه هایی اینچنین که می گویند 5=3-7 واقعا چه جایی برای نهضت سواد آموزی و جشن پایان بی سوادی باقی می ماند؟

نمی دانم سیستم آموزشی ما به کجا می رود؟ ما با مغز فرزندانمان چه می کنیم؟ با این همه ایراد و اشکال در سیستم آموشی خود چطور می توانیم بگوییم مثلا 98 درصد مردم با باسوادند؟ یا مثلا 89 درصد مردم ما دیپلمه  و 65 درصدشان لیسانسه هستند؟ آیا مدرک ملاک سواد می شود؟ آیا با این مدرک می توان یک زندگی صحیح را مدیریت کرد؟ تا چه رسد به رشد و تعالی در زمینه های مختلف علمی و فرهنگی و هنری و ...

وقتی قانون کپی رایت در کتاب درسی ما نیست، وقتی ماجرای کودک فلسطینی به جای سرباز معلم فداکار و دانش آموزانش در کتاب درسی هست ، وقتی کتاب تاریخ پر از اشتباهات فاحش است، وقتی به جای زنگ نقاشی به بچه ها می گویند ریاضی کار می کنیم و زنگ سرود و موسیقی از مدرسه رخت بر می بندد ، وقتی معلم نقاشی به دانش آموزانش می گوید هر چیزی که پای تخته می کشم تو هم بکش ، وقتی به کودکی که ابرهای آسمانش را قرمز کشیده می خندد و می گوید ابر آبیه قرمز نیست که!، وقتی که...

 این رشته سر دراز دارد. کم کم دارم متقاعد می شوم که اموزش و پرورش در کشور ما اصلاح نشدنی است. تا بوده همین بوده. به هرحال امیدورام این نوشته خرد چند نفر را به فکر وادارد و شاید هم برخی از ما تکانی به خود داده حداقل در جای خودمان و به اندازه وسعمان تکان کوچکی به وضعیت اموزشمان بدهیم ؛اگر سیستم اموزشی تحت فشار بگذارد!...  بگذریم.

7 دی ، روز تاسیس نهضت سواد آموزی مبارک!